السيد محمد حسين الطهراني

83

معاد شناسى (فارسى)

هيچگونه تعلّق و ربطى به عالم مادّه نداشته و با طبع انس و خو نگرفته است ؛ و ليكن همين كه به بدن انسان اتّصال پيدا نمود ، با اين دير خراب و بيابان قفر و خشك و لَم يَزْرَع تن - بواسطهء علاقهء مجاورت - الفت گرفته آشنا شد . تا آنكه ميگويد : 18 - و اين نفس ناطقه بر مىگردد به محلّ اوّل خود درحالىكه عالِم شده است به هر امر پنهانى كه در جهان موجود است ، و به هر سرّى كه در كاخ آفرينش وجود داشته ؛ بنابراين ، ذلّت هبوط و شكست نزول و پارگى آن نه تنها از بين رفته بلكه چون با نور علم و معرفت به اسرار آفرينش درآميخته ، چنان صعود نموده و پارگى آن تصحيح شده كه گوئى اصلًا اثرى از هبوط و رُفو در آن نيست و گوئى اصلًا هبوطى ننموده و پارگى آن وصله نخورده و رُفو نشده است . 19 - و اين لطيفهء روح همانست كه زمان ، راه او را بريد ؛ و چنان با سرعت آمد و رفت كه قبل از طلوع و بروز مقامات و كمالات و درجاتش در اين عالم ، غروب نموده و بدون طلوع در مغرب پنهان گشته است . 20 - مثل آنكه تعلّقش به عالم مادّه و تن انسانى مانند برقى بود كه درخشيد و ناگهان سراپرده و قرقگاه را روشن نموده ، و چنان به سرعت مختفى شد و درهم پيچيده گشت كه گوئى اصلًا لَمعانى نكرده و ندرخشيده است . اين عقيده و مذهب بو على بود دربارهء خلقت روح و كيفيّت تعلّق او به بدن و مفارقت او از بدن .